تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


سنگسار لحظه ها

ثانیه ها را سنگ سار خواهم کرد ... که به صلیب دلتنگی کشیدند مرا
نقش نابودی خواهم زد بر پیکر دقیقه ها و ساعت ها را به خاک می سپارم
روزها را به دار می آویزم - به آتش می کشم هفته هایی را که خنجر "نبودش" زخم های عمیقی بر روحم نشانده است
تیرباران خواهم کرد ماه هایی را که تنهاییم را لحظه به لحظه یادآور می شوند
و نمی خواهم سال "بودنش" برود و وجودش را با خود به یغما ببرد

دوستش دارم تا پای جان ... بلکه بیشتر
میخواهم بداند
زندگیم متصل به حیاتش و نفس کشیدنم در گرو نفس اوست
قدم بر نخواهم داشت بی یادش ... که حکایت بی انتهای عشق من است
می خواهم نباشم ... اگر که نیست
***

اکنون
به آغوش خسته ام می کشم خیال آمدنش را ... و در جاده ی نامتناهی شکیبایی ام - استوار - گام بر خواهم داشت

تا آخر خط


یاسمین

جمعه 27 اسفند 1389 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار