تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


می نویسم...

می نویسم با دلی پر از غصه پر از دلتنگی
تنها چیزی که دوست ندارم هرسال خانه تکانی کنم خانه ی دلم است تمام غبارها سیاهی ها سفیدی هایش بوی دوستی دارد بوی ترس از جدایی بوی خوش آشنایی آره.. آخ با تمام وجود حس می کنم!! شرم وابستگی ها دل بستن ها دوست داشتن ها ... وای سرخی آنرا روی گونه هایم حس می کنم.خدا رو شکر می کنم امسال شاید اولین سالی بود که بعد از چند سال روزهای قشنگش برای من بیشتر از روزهای... بود آره نمی خوام روش اسم بذارم می خوام انقدر به روز های قشنگ فکر کنم که دیگه جایی برای غم نداشته باشم ولی
ولی وقتی روی دکمه سیاه پیانوی زندگی موندم چی کار کنم
بیشترین ترسم بیشترین نگرانیم اینه که به فکر کسایی باشم که به فکر من نیستن و واسه کسایی بخندم که واسه من نمی خندن و واسه کسایی گریه کنم که واسه من گریه نمی کنند و اون وقت کسی رو برنجونم که قصد رنجوندن منو نداره
وای وحشتناکه دردناکه
خدایا کمکم کن به همه ی ما کمک کن که
.
.
.
اشتباه نکنیم



نیلوفر

شنبه 28 اسفند 1389 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار