تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


روزهایی با بوی عید

امروز دومین روز بهاره....
بازم عید دیدنی ها شروع شده.....
همه چی مثل یه وظیفه داره انجام می شه
واقعا چندتا از این مهمونی هایی که می ریم از ته دله؟؟؟؟؟؟
چندتا از مهمون هایی که میان خونمون و ما هم خودمون و می کشیم واسه پذیرایی ازشون از روی اجبار نیو مدن؟؟؟
.
.
.
.
اصلا بی خیال
به من چه
عادت کردن این طوری زندگی کنند دیگه...
اما
.
.
.
امروز به این فکر می کردم که اگه من و نی نی ها کاملا آزاد بودیم و حق انتخاب داشتیم دوست داشتیم تعطیلات و چطوری بگذرونیم؟؟؟؟
با کی؟ کجا؟چطوری؟؟؟؟







نیلوفر

سه شنبه 2 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار