تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


پایان تعطیلات

بعد از کلی دوری از نت بالاخره اومدم..
روزهای با بوی عید دیگه داره تموم می شه اما با کلی خاطره حرف ناراحتی گریه خنده و قول و قرارو....
روزها گذشت یه موقع هایی زود ویه موقع هایی انقدر طولانی بود که هر چی منتظر بودم شب نمی شد
اما به هر حال گذشت و من
با کلی سوال ابهام فکر و خیال هنوز هستم!!!
دلم واسه  دانشگاه و دوستام تنگ شده البته 2تا دوست دارم بقیه هم کلاسی اند!!!!
اما میدونم........
هیچی بقیه اش و خودتون کامل کنید!!!
شاید دانشگاه هم بهانه است...
.
.
دیگه حتی دوست ندارم بیام و اینجا چرت و پرت بنویسم
از اینجا هم خسته شدم....
به قول خودمون اینجا هم خز شد بریم یه جا دیگه رو خز کنیم.....




نیلوفر

جمعه 12 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار