تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


رسم روزگار

 

آن صدایی که زمانی سنگهای سرد دلم را می شکست

و گرمای عشق را در وجودم آشکار می کرد

در یک روز سرد زمستانی با همان صدای فراموش نشدنی اش

قلبم را شکست گویی انگار نه انگار که روزی

خود گرمابخش وجودم بود

آری این رسم روزگار است

او اینگونه می خواهد....


نیلوفر

جمعه 12 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار