تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


کمک می خوام

خدایااااااا
تو که خودت می دونی
هر وقت خواستم باهات حرف بزنم
هر وقت خواستم دعا کنم
همیشه انقدر دوستام تو یادم میومدن که دیگه حرفای خودم یادم می رفت بگم
اما
.
.
.
.
اما این دفعه می خوام همش واسه خودم دعا کنم
واسه دوستم خواستم بهش راه و نشون بدی و مهم تر از اون خواستم اون راه و ببینه
اینکار و کردی.......
مثل همیشه
میشه الان بگم راهو به منم نشون بدی
بخدا موندم
با یه حرف کوچیک می رم تو فکر
با فکرم یکی دیگه هم می ره تو فکر و ناراحتش می کنم
مثل آدم های گناهکار که می ترسن از کارشون و به خودشون شک دارن
من شک ندارم به خودم اما از یک ثانیه  خطا هم می ترسم
خد ا جون همیشه دیدم که جواب کارهای بد هم من هم بقیه رو دادی
و
می دونم می دی
اما این دفعه می خوام غرق شم
از همه چی اش مطمئنم
فقط
.
.
.
از اینکه قبلا خطایی کرده باشم و وقتی غرق شدم بخوام جوابشو پس بدم می ترسم
می شه تا غرق نشدم اگه مجازاتی هست بشم؟؟؟؟
آخه می خوام راهی که انتخاب کردم برم.... تا ته برم
نه از طولانی بودنش می ترسم نه از عمق آب.....
برم؟؟؟؟؟؟؟




نیلوفر


جمعه 12 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار