تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


چرا....؟

چرا سخن دل و عقل متفاوت است

چرا دل ها شیشه ای نیست از سنگ است

چرا...

چرا ظلم به یکدیگر را مهربانی می نامیم

چرا هیچ کس صادق نیست

مگر زیبایی صداقت را نمی بینند

چرا چشم هایشان را بسته اند

چرا...



نیلوفر



شنبه 13 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار