تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


دیدار اقوام...

بالاخره تونستم با کسایی حرف بزنم که به خاطر افکارم احساسم حرفام و ..... منو توبیخ نکردن

شنبه تونستم یه دل سیر که نه ولی کلی گریه کنم اما کسی  نباشه که از گریه هام ناراحت بشه...

رفته بودم به مادربزرگ هام و پدر بزرگم سر بزنم........بهشت زهرا....

خیلی باهاشون حرف زدم ..... خیلی......

وقتی سرمو گذاشتم روی سنگ سرد قبر مادر بزرگم و التماسش کردم فهمیدم

فهمیدم که حتی لیاقت مرگ هم ندارم...

آره دیگه فهمیدم یعنی مطمئنم که مشکل کار بی لیاقتی منه...

کاری هم نمی تونم بکنم

هرچی خواستم بهش رسیدم ولی.......

.

.

.

بودن مهم نیست مهم موندنه

موندن هم لیاقت می خواد....

اینم شعر سیاوش واسه اونایی که دیگه تو این دنیا نیستن.....


خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

 

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

 

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

 

دیگه بیدار نمی شی به نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

 

 

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

 

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

 

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

 

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

 



چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار