تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


ای خدا......

خدایا  تو تنها کسی هستی که می تونی هم از چشم من نگاه کنی هم بقیه...

خودت کمکم کن.....

اگه من خطا کارم مجازاتم کن تا دیگه از این غلط ها نکنم

اگه هم مقصر کس دیگه است که مجازاتش نکن فقط یه کاری کن بفهمه...

همین....

دیگه بریدم...

دیگه قلبم داره از جا در میاد....

چرا عمر روزهای قشنگ عمر حبابه؟؟؟؟؟

بازم شکرت...

هرچی تو بگی....

هر چی خودت بخوای....

اما به من صبر بده.....



بار الهی من از این چرخ شکایت دارم  از دل خون شده خویش حکایت دارم

 ظلم می بینم و بنگر که چه طاقت دارم  هوس مرگ ز هر لحظه و ساعت دارم 

من چه کردم به تو ای چرخ جفا پست ؟؟؟رحم کن رحم که از ظلم تو پشتم شکست





جمعه 2 اردیبهشت 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار