تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


صبر

دیگه از خسته شدن خسته شدم

هر جا میرم هر چی میاد جلوی چشام پر از شکه پر از تردید پر از سوال پر از........

دیگه سرمو انداختم پایین  که نگن تو هم مثل بقییه ای...

دیگه هیچ جا نمی رم که حرفی نزنم...

هه هه این همه خودمو کشتم  جاده.... جاده....

حالا اصلا یکی نیست بگه تو قول گرفتی که تا آخر جاده باهاته

اما اصلا می دونی کدوم جاده؟؟ آخر جاده کجاست؟؟؟ "." شدن؟؟؟؟

یا آخر اون جاییه که من فکر می کردم!!!!

عجب....

" عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدیگر ویرانه می کردم

....."

 اما خودمونیم هااااا

صبر منم کم نیست

تعریف از خود نباشه راست گفتن

صبورم!!!!!!

.

.

.

دارم به خیلی ها حق می دم!!

 


پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار