تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


حرفای خونده نشده...

 

چشمام آرامشی داشت..

خیالم دلنشین بود....

حرفام کار خودشو می کرد... آرامش

تو بازی چشمام کیش و مات بود...

عاشق بود... با سرعت 300 تا...

می گفت عاشقه اما نه از اوناش... می گفت پاش وامیسته

می گفت همه چیز و با تو می خوام....

می گفت خوابالو نا تمام ترین من...

خوابالو واسه دوران جاهلیت نبود....

خوابالو واسش یه دنیا بود... دیر فهمیدم دنیای نی نی ها کوچیکه

.

.

الان چی شده؟؟

بابا آخه خدا دم عید تحویل سال دعا کردم.....

انقدر گربه سیاهم؟؟!!!

چه حس بدیه!!!

داغونم خوردم نابودم باختم....

ای خدا باختم......

اینجا هم باختم....

زود نبود؟؟؟

.

 

دیگه خودکار هم حوصله نوشتن حرفامو نداره...

انرژی گیرم خسته کننده ام....

حالا دیگه با حرفام یاد بدبختی هاش میفته...

روزش خراب میشه!!!

 وقتی خیلی خوشحاله حالشو می گیرم .. به تنهایی!!!

چی بگم دیگه...

باختم....... همین!

 

(این نوشته رو کسی نخوند وقتی رو کاغذ بود گفتم بذارم شما بخونید  مربوط به 90.2.4)

 


پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار