تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


حسرت

چه دلگیرم از این خونه از این چشم ها که گریونه

از این بغضی که هرلحظه فقط واسه تو می خونه

چه خوشحالم که آرومی هنوزم خاطرت باهامه

هنوز عکست تو این خونه است هنوز عشقت تو دنیامه

چه بی امید این دنیا سیاهه روز و شب واسم

 تا می فهمم که خوشحبختی چقدر خوب میشه احساسم

نمیدونی چقدر سخته کنار دیگری هستی

 شاید این امتحانم بود که چشماتو رو من بستی

دیگه امید به فردا نیست فقط خاطره شیرینه

 شاید کم بودم اون روزها تموم حسرتم اینه

ببین این راه طولانی که ما همراه هم بودیم

 بدون ما هر دو تا ماهیم فقط مال همین رودیم

 


پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار