تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


تسبیح

من  که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی


مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی


ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی


بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی


دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی


قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی


جمع کن : رشته ی ایمان دلم پاره شده ست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟




نغمه رضایی


جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار