تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


تناقض

عجب روزگاری شده ها....
حرف می زنی یه  کاری می کنن که دهنتو ببندی
هنوز 1 دقیقه نشده که بستی می گن آه ... مگه لالی حرف بزن
وقتی پیشتن فکرشون همه جاست جز پیش تو
وقتی پیشت نیستن به فکرتن
فکر می کنی بهشون می گن باز افکار احمقانه
فکر نکنی میگن بیا واسش مهم نیستیم..
می گی حرف دلتو بگو ..... همه چی می گن الا حرف دل..
.
.
واقعا تو این همه تناقض موندم
این آدما انقدر پیچیدن و پیچوندن که دیگه خودشون هم پیچ خوردن
کلا از اونجایی که ما همش تو فکر ساختن و خوب کردن هستیم  که نمی تونیم ببینیم یکی خوبه باید اول بزنیم داغونش کنیم خوردش کنیم ... وقتی مطمئن شدیم که چیزی ازش نمونده حالا بیاییم و خوبش کنیم.....
تا خوب شد دوباره بزنیم داغون کنیم  و ........
پیش خودمون هم می گیم هدفمون خوبه دیگه.....


چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار