تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


بریدم...

واقعا تو کار دنیا موندم...

عقل ناقصم که به درک حکمت خدا نمی رسه اما بدتر از اون دیگه توانایی هضم و قبول اتفاقاتی که می افته ندارم...

بازی روزگار هممون رو بازی داده و ما...

کاش می شد کاری کرد ..کاش می شد از بازی انصراف داد... کاش...

اما حیف که باید بپذیریم و بشینیم و ....

خدا کدوم پل تو دنیا شکسته که هیچ کس به اون چیزی که می خواد نمی رسه...

قاعده بازی چیه که کسی رو از بازی حذف می کنه و می بره یه دنیای دیگه که باید باشه و کسی می مونه که... قانون بازی چیه که کسی رو که دوست داری ازت می گیرن...

.

.

دیگه واقعا دهنم بسته شده....

دیگه موندم....


یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار