تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


مرگ و تولد

خیلی وقت بود که از اون آدم شاد و با حال و الکی خوش ... یه آدم بی جون . خسته و غمزده مونده بود....

رسیده بود به لبه ی پرتگاه و تا چشم باز کرد داشت میفتاد.....

دیگه دستاش توان نداشت .... داشت سقوط می کرد که.....

یکی دستاشو گرفت و بهش قول داد کمکش کنه...

قول داد اون آدم قبلی و پیدا کنه ...بشه همون آدم شاد....

امید تمام وجودشو گرفت.... حتی شب از ذوقش خواب به چشماش سر نزد...

با اینکه دیگه نایی نداشت اما شروع کرد به تلاش کردن  و .....

اما....

شاید 2 روز هم نشده بود که دستشو شل کرد....

به روش نیاورد و بازم خودش تلاش کرد...

اما دستش هی شل میشد و دوباره سفت گرفته می شد...

بازم امید......

اما نه

عادت این دست این بود.....

کلافه شده بود....

.

.

.

.

تا اینکه ساعاتی قبل وقتی که یهو دستش خیلی شل شد اونم دست از تلاش کشید و.......

آره سقوط کرد.....

حتی نتونستم نگاهش کنم......

فقط فهمیدم که اون مرد و با رفتنش یکی دیگه جاشو گرفت.....

الان دیگه دنیاش عوض شده... رفتاراش عوض شده...... فکراش.... همه و همه.....

.

.

به هر حال

تولدش مبارک


چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار