تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


این تو بودی..

این تو بودی که روزی از دل سپردن سخن می گفتی؟

این تو بودی که ار جدایی می گریختی؟!

.............

نه تو نبودی..

مگر می شود آنکه امروز از جدایی برای من می خواند

و مرا با غم فراق و واژه انتظار آشنا می کند

همان یار دو روزه دفتر خاطرات من باشد...

نه نمی شود... بیا و به من بگو خواب هستم

مرا از این کابوس تنهایی نجات بده

ای ناجی شبهای تنهایی من

                        

نیلوفر


جمعه 20 اسفند 1389 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار