تبلیغات
جاده تنهایی
جاده تنهایی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش


حسرت

اول به بودنش شک داشتم

بعد به حقیقتش

آنگاه که باورش کردم از گفتنش ترسیدم

آنرا در دل پنهان کردم تا روزی بگویم

اما حالا دیگر فرقی نمی کند چون تو دیگر نیستی

پس حسرت می خورم که چرا به تو نگفتم

.

.

.

 "دوستت دارم"


نیلوفر


پنجشنبه 21 بهمن 1389 توسط نیلوفر علیزاده | مسافر ()



در گذرگاه زمان,خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می مانند...

نیلوفر علیزاده

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار